صاحبدلان خدا را دل میرود به دستم حافظو فال گرفتم فالو نخونده بستم
من هومن شهبندی جوون ایرانیم تاجرم و تجارت نکرده ورشکتم
خواستم برم بجنگم تیر و سپر نداشتم خواستم برم برقصم قر به کمر نداشتم
خواستم برای خودم مجلس ختم بگیرم واسه حلوا پختن آرد و شکر نداشتم
میخوام برم سینما مشغول تمرین بشم بلکه هنر پیشه ای سنگین و رنگین بشم
اگر چه قیافم بیک ایمانوردیه میخوام که با رشوه دادن یکجوری فردین بشم
رفتم قاچاقچی بشم اما سواد نداشتم رفتم که کشیش بشم روی زیاد نداشتم
خواستم به احضار روح یخورده پول در آرم هیچ روحی حاضر نشد چون اعتقاد نداشتم
میخوام برم سر کار اما لباس ندارم کارم کجاس بیکارم اصلا حواس ندارم
در کوزه گذاشتم دیبلم نازنین رو واسه لیسانسم ولی کوزه ی زا پاس ندارم
میخوام برم دنبال کار عازم دنیا بشم برم به خاور دور که دور از بلزیک باشم
کلفت فیلیپینی ما یک زمونی داشتیم پیداش کنم یه مدت نوکر اونها بشم
میخوام جهانگرد بشم کوله ساک ندارم سه پایه دوربین فیلم کداک ندارم
میخوام برم فرانسه پاریس و خوب بگردم ولیکن آشنایی جز سارکوزی ندارم
میوه فروش شدم من سیب و خیار آوردم با حساب ریاضی سود زیاد میبردم
آخر شب ضرر بود پولها را که شمردم کارد بخوره این شکم هی دونه دونه خوردم
دلم میخواد که یک روز رئیس جمهور بشم با رای مردم نشد با قدرت و زور بشم
از بیکاری حاضرم شاه بشم در ایران کورش نشد اقلا امیر تیمور بشم

یکی از حرفه ای ترین اعضاء تیم رسانه ای ریاست جمهور متهم به نداشتن سوابق مطبوعاتی شد!